نظر علي الطالقاني

260

كاشف الأسرار ( فارسى )

براى او مىفرستم و در ظاهر اظهار ميل و اطاعت مىكنم تا از حال او و لشكر او و سطوت او با خبر شوم و چون معلوم شد كه پيغمبر است يا نيست و سلطنت و جلال او چيست آن وقت هر چه مصلحت اقتضاء كند رفتار نمايم . يعنى سلوك سلطان با سلطان ديگر و رئيس با رئيس ديگر بايد چنين باشد . و ما اشاره به بعضى از مطالب اين آيات شريفه نموديم تا تو را سرمشقى باشد . و اما كيفيت تعليم و تعلّم و تربيت استاد و اطاعت شاگرد را در حكايت حضرت موسى ( ع ) و خضر ( ع ) فرموده و پيش اشاره نموديم . مطلب پنجم [ تربيت از غير معصوم نيايد ] چون تو را بديهى شد كه تهذيب و تدبير و سياست موقوف است بر علم و دانائى و قدرت و توانائى ، شك نكنى كه اين از غير معصوم و بدون ارشاد او امرى است محال و ممتنع . پس طريقهء تربيت بزرگان و بندگى كوچكان و مواسات همسران همان است كه تمام شريعت او را بيانى تمام است . چون نهايت ندارد ما فى الجمله اشاره كنيم . گوئيم اين تربيت و مواسات را نيز چون ساير چيزها بايد از خدا آموخت . اول آنكه تا كسى برترى در دانائى و توانائى نسبت به مرئوس نداشت او را رئيس نكرد . چنانچه در حق طالوت فرمود وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ 511 ( بقره ) و در حق مردان فرمود الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ 512 ( نساء ) . دوم آنكه هر رئيس را مطاع و مربى و هر مرئوس را مطيع و بنده قرار داد و كيفيت خاصى در تربيت اين و اطاعت آن قرار داد و همسران را به مواسات امر فرمود و در اين مقام نيز احكام و كيفيت خاصى قرار داد . سوّم آنكه از مرئوس هم اطاعت رئيس خواست و هم اطاعت رئيس رئيس تا منتهى شود به بندگى خدا و كذا از رئيس هم تربيت مرئوس خواست و هم تربيت مرئوس مرئوس و هكذا . چهارم آنكه همه را اعلام كرد كه من يك آن از شما غافل نيستم پس خيال نكنيد كه العياذ باللّه مىتوان امرى به شبهه كارى و تدليس و تلبيس از پيش برد . پنجم آنكه دار ثواب و عقابى و احسان و حدود و عذابى هم در دنيا قرار داد و هم در آخرت ، تا خوف و رجاء و بيم و اميد به ميان آيد و در مقام خوف و رجاء همه را نگه داشت و به جهت همين امر به معروف و ترغيب و نهى از منكر و تهديد را قرار داد ، و خود را نيز به طورى ستود و به قسمى نمود كه نتيجه جز بودن در خوف و رجاء و بيم و اميد نيست ، و طرف رحمت و رجاء را ترجيح داد و پيش انداخت زيرا كه اسباب